• Content on this page requires a newer version of Adobe Flash Player.

    Get Adobe Flash player


  • داود کیانیان

    » تئاتر مشهد پویاتر و عمیق تر شده


    • تاریخ انتشار : 1396-03-02 13:34:01

    داود کیانیان در گفتگو با ماهنامه بارثاوا
    محدودیت های فضای مشهد در طول تاریخ  باعث شد تئاتر مشهد پویاتر و عمیق تر شود

    به عنوان اولین سوال بی مقدمه برم سر اصل مطلب یک مقدار راجب به فضای فرهنگی مشهد در میانه دهه 40 و زمانی که شما به این فکر رسیدید که گروه نمایش پارت رو تشکیل بدید و یه مختصری از فعالیت های خودتان در آن دوران ها خصوصا فعالیت های نمایشی بفرمایید؟

    عرض کنم خدمت شما که حدود اواسط دهه 40 بود که من سربازیم تمام شده بود؛ سپاه دانش بودم و در سپاه دانش کارم تمام شده بود و استخدام شدم برای معلمی. خوشبختانه با آشنایی که رییس فرهنگ وقت با من داشت به دلیل اینکه رییس دبیرستان کشاورزی بود موفق شدیم که آن زمان به مشهد بیایم .
    در آن سال ها فعالیت های فرهنگی و هنری در دو بخش مختلف انجام می شد که این بخش منظورم تئاتراست.
    تئاترگلشن در خیابون خسروی بود آن جا انجام می شد که آقایان خدیوی و خراسانی کار می کردن خب برنامه های مخصوص به خودشان بود به قول معروف آدراکسیون بود. مردم هم برای تفریح می رفتن آنجا در کنار این طبیعتاً دانشجوها و بعضی از معلمین و اینها خوراک فرهنگی داشتن این کار توسط چند نفر در دانشکده پزشکی آن موقع یا تالار رازی اتفاق افتادکه آقای احمد شیرازی و چند نفر دیگه دانشجو بودن و تالار را گرفته بودن و شب ها برنامه می گذاشتند. برنامه هایی که صرفاً تئاترنبود در واقع یک برنامه فرهنگی بود مثلاً یک بخشش پانتومیم بود یک بخشش موسیقی بود و یک بخشش تئاتربود و مثلاً شاید یک سخنرانی یا چیزی. طیبعتاً این بخش بخشی بود که منن را جذب کرد و اولین نمایشنامه خودم رو که توی سپاه دانش نوشته بودم به نام مطرود را به دوستان گفتم که می خواهم این جا اجرا کنم و ما رو کمابیش می شناختند. موافقت کردن که این برنامه آن جا  اجرا شود و شد.
    آقای محمدباقر غفاری بازی می کرد که حالا یکی از اساتید تعزیه و این ها در آمریکا است و آقای محمد مطیع بازی می کرد و خودمم مثل اینکه بازی می کردم خب این نمایش خیلی هم سر و صدا کرد نه به دلیل اینکه استقبال زیادی ازش کردن به دلیل این که حرف های جدیدی داشت و شاید برای اولین بار بود در مشهد که روزنامه آفتاب شرق و روزنامه خراسان و روزنامه آزادی شروع کردن راجب به آن مطلب نوشتن. آن زمان هم این شکلی بود که به جز ما گروه های دیگه هم فعال بودن توی این قضایا یک گروهی بود به نام آپادانا آقای منوچهر خادم زاده و گروهشان که برنامه های متفاوتی در زمینه های تئاتر اجرا می کردند. در واقع آنجا بعد از نمایش مطرود؛ سنگ بنای یک گروه زده شد که خب ما که داریم تئاتراجرا می کنیم خوب است که یک گروه داشته باشیم و بتوانیم فعالیت های تئاتری خودمان رو تحت عنوان یک گروه هنری منتقل کنیم؛ پس یکی گروه آپادانا بود و یکی هم گروه تئاتر پارت.  ما با دوستانی نظیر آقای محمدتقی رفقی و آقای اکبر اسکویی و مرحوم بهروز عارف گروه پارت رو تشکیل دادیم.  برای خودمان یک اساسنامه نوشتیم و البته اساسنامه قرار نبود جایی ارایه شود.  یک اساس نامه داخلی بود برای پارت. این تقریبا آغاز فعالیت گروه تئاترپارت بود که بعد از نمایش مطرود در واقع شکل گرفت.

    چه سالی می شود تقریبا 45 یا 44؟
    بله همین حدوداً یا 44 بود یا 45 در این که نمایش مطرود سال 44 اجرا شد بعد از آن هم این اتفاق افتاد. از آن کسانی که شما می خواهید برای پارت صحبت کنید، آقای رفقی هست که اگر پیداش کنید خوب است. من مدتی هست گم اش کردم. ایشان مشهدی هستند. آقای اکبر اسکویی هم مشهدی هستند ولی خب من نمیدانم چه طوری می شود پیدایشان کرد اگر هم پیدایشان کردید به من هم خبر بدهید که من برم آن ها را ببینم.در این تاریخ در واقع بعد از اجرای نمایش مطرود، گروه تئاتر پارت ایجاد شد.

     یک مقداری به خود گروه بپردازیم؛ فعالیت ها چطور شکل گرفت و به چه سمتی رفت و شما هدفتان چی بود؟ آیا فعالیت تئاتری می خواستید انجام بدید یا نه در واقع به نوعی دنبال تاثیر اجتماعی و فید بک اجتماعی هم در اون شرایط بودید ؟
    عرض کنم که شاید در درجه اول ما مساله ما این بود که یک گروهی تشکیل می دهیم و فعالیت تاتری خودمان رو تحت آن عنوان انجام بدهیم.  البته بچه هایی که آن موقع باعث این اتفاق شدند.  بچه های با مطالعه ای بودن، بچه هایی بودن که اهل هنر بودن، اهل مطالعه بودن و در واقع می خواستیم در مسیر تاتر یک فعالیت فرهنگی- اجتماعی داشته باشیم که از آن طریق آدم هم کار هنری کرده باشد و هم فعالیت اجتماعی.
    این ادامه پیدا کرد و ما با جاهای مختلف هم کار می کردیم.  یعنی آن موقع اینطوری نبود که مثلاً شما تئاتری بزارید بدون هیچ حمایتی بفروشید. و بعد ملت بیایند و بروند. بلکه در واقع همیشه باید دید اسپانسری می بود تا این تئاتر اتفاق بیافتد.  اسپانسرهای آن موقع هم یکی اش، همین تالار رازی بود که ما خیلی خوشحال بودیم که دارد این اتفاق می افتد.  بچه های خیلی خوبی بودند،  محیط خیلی خوبی بود. فضایی کاملاً فرهنگی و اجتماعی. یکی دیگر از اسپانسرهایی که این کار را می کرد آموزش و پرورش بود از طرفی چون من هم معلم بودم در واقع بعضی از اجراهامون را که با عنوان گروه تئاتر پارت اجرا کردیم اسپانسر و متولیش آموزش و پرورش بود. مثلا: \" اسب سفید\" نوشته آقای \"رکن الدین خسروی\" و \"دو جلاد\" نوشته \"فرناردوآراپار\" و چند نمایش دیگر  از این کارهایی بود که ما برای آموزش و پرورش انجام دادیم. از اسپانسرهای دیگر؛ انجمن ایران و آمریکا بود که در این زمینه بسیار فعال بود. آنجا محیط خیلی خوبی بود و بچه ها می رفتند و زبان می خواندن در کنار این فعالیت ها،  فیلم سینمایی هم گاه نشان می دادند. کتابخانه هم داشت که برنامه های متنوعی رو گاه تدارک می دیدند.  از جمله یکی از برنامه هایی که سفارش می دادند تئاتر بود که ما برای آن جا هم چند تا نمایش کار کردیم. که یکی از آن ها \" ویولن ساز کرمونا\" بود اثر \"فرانسوما کوپه\" که دختر رییس انجمن ایران و آمریکا آقای سوالونی در آن نمایش بازی می کرد.
    اثرهای دیگری هم برای انجمن ایران و آمریکا کار کردیم،  در واقع این خط اجتماعی ما روز به روز پر رنگ تر می شد و احساس می کردیم که در واقع باید به آن سمت بیشتر گرایش داشته باشیم.
    در این ماجرا که در واقع خط اجتماعی شما و گروه تئاتر پارت یک مقدار روشنتر و واضحتر شده بود، مشکلی مثل نهاد امنیتی (ساواک) برای گروه و برای اجراهاتون ایجاد نشد؟
    وقتی این جریان پررنگتر شده بود در واقع با کار تئاتر می خواستیم عنوان کنیم اهدافمان را. مثلا نمایش \"از پانیفتاده ه\" اثر \"غلامحسین ساعدی\" را یک شب در انجمن ایران و آمریکا اجرا کردیم و شب بعد از آن ریختن فیلم ها و عکس ها را گرفتن و همه را در آوردند. گفتند که این نمایش دیگر حق اجرا ندارد. من آن زمان پرسیدم واقعا چرا؟ مگر مثلاً چه چیزی است؟  این نمایش کتابش در بازار است و در تهران اجرا شده و مشکلی نداشته است. گفتند که شما بعدا بیایید ساواک که ما بعد برایتان توضیح بدهیم که قضیه چی هست. بعد هم ما رفتیم آن جا و متوجه شدیم که ظاهرا آقای ولیان که استاندار وقت خراسان بود یکی از نواده های کسی است که در یکی از پنج نمایشنامه برای مشروطیت در واقع مورد اشاره و طنز قرار گرفته است.  اما از طرف ما که برای اولین بار بود بلیط فروخته بودیم باید فکری به حال مخاطب برای شب های بعد می کردیم و  می بایست شب برای تماشاگران خوراک اجرایی داشته باشیم. این شد که مجبور شدیم همان نمایش \"ویولن ساز کرمونا\" که از قبل آماده داشتیم را روبراه  کنیم تا سالن خالی نماند. و آن را هم اجرا کردیم. این یکی از آن حرکت هایی بود که در واقع یک مقدار گرایش های ما را پررنگتر کرده بود و طبیعتا با واکنش های این شکلی هم مواجه شده بودیم.


    یک نکته ی خیلی جالبی که اکثر کسانی که در گروه فعالیت داشتند اشاره می کنند شخصیت شما هم به عنوان کسی که موسس گروه بوده و هم به عنوان معلم؛ یک شخصیت برجسته ای بوده ولی در عین حال این را هم می گویند  که شما به آن ها یاد می دادید روش خود انتقالی رو و روش برخورد با جهان پیرامون را و کتاب خواندن را خیلی تشویق می کردید. این نشان می دهد پارت علاوه بر یک گروه تئاتر یک محفل فرهنگی هم بوده و یک نوع دانشگاه هم بوده در واقع سوال مشخص من از شما این است که آن مناسبات بین شما و جوانترهایی که به این گروه ملحق شده بودند چگونه بود؟  چه کارهایی با هم انجام  می دادید؟ در واقع دوره مطالعاتی خاصی گذاشته بودید؟ می خواهم توضیح دهید شیوه کارتان را در پارت؟
    این تئاترها تا سال 48 و 49 به آن صورت ادامه داشت. یعنی حالا مثلاً باید یک متولی پیدا بشود ما برویم با آن هماهنگ کنیم و اجرا داشته باشیم از سال 49 یا 50 خب این روند کمی تغییر کرد. یعنی آقای لطفی آمد مشهد و مرکز آموزش تئاتر را راه اندازی کرد و از ما هم دعوت کرد که بیایید با  مجموعه فرهنگ و هنر کار کنید.
     ما هم قبول  کردیم با  فرهنگ و هنر کار کنیم. ما همیشه می خواستیم اسپانسر داشته باشیم حالا شما اسپانسر ما باشید. خوشبختانه آقای لطفی یک حالت همه جانبه ای داشت که همه گروه ها را با گرایشات مختلف جلب می کرد و اینجا بود که ما وقتی رفتیم آن جا و گروه را در واقع سر و سامان دادیم یک سری برنامه های داخلی برای خودمون داشتیم برنامه هایی که طبیعتا احساس می کردیم ضرورت داره و از یک طرف که من معلم بودم و از یک طرف حالا بعد از 40 یا 50 سال یک رشته تاتر آموزشی الان درست شده است.  ولی آن موقع که ما تئاتر آموزشی کار می کردیم مثلاً:  \"دادوبیدار\" یا \"چگونه بیست تومن میان ده نفر تقسیم می شود؟\" دقیقاً در پوستر و بروشور به عنوان تئاتر آموزشی مطرح می شد.  البته یک نکته ای هست که ما جدای از اینکه  می خواندیم و ارتباط داشتیم با آدم هایی که در واقع احساس می کردیم می توانند کمکمان بکنند حالا چه در زمینه شعر باشد چه در زمینه موسیقی باشد چه در زمنیه های دیگر. در حقیقت تئاتر مادر همه اینهااست با اینها همه ارتباط داشتیم. مثلاً : شاملو که می آمد مشهد تقریباً من و چند تا از دوستان معمولا در کنارش بودیم بعد استفاده می کردیم از بحث های که در زمینه شعر انجام می دادند. در زمینه موسیقی و سایر مسایل هم همینطورمن یکبار شنیدم که حتی ساعدی هم مشهد آمده بوده و حضرتعالی کافه داش آقا هم رفته بودید. برایم جالب بود که حتی ساعدی برای ساخت فیلم دایره مینا سال 54 و 55 مشهد آمده بوده و اتفاقا یکی از کسانی که ساعدی ملاقات کرده شما بودید؟.

    بله همین طوره است. یادم است نمایشنامه \"بچه ها و سگ ها\" را به ایشان ارایه کردم که نظرش را بگیرم که ما می خوهیم این را  اجرا بکنیم. ما استفاده می کردیم از حضور این شخصیت ها. آقای دکتر رفیعی آمدن مشهد دو مرتبه ما مهمون دارش بودیم. در  هر زمینه ای البته کسی که در  این زمینه خیلی موثر بود از نظر به اصطلاح آکادمیک بود و خوراک ما رو تامین می کرد.  
    رضا (کیانیان)  بعد از اینکه در واقع در گروه تئاتر پارت از کودکی همینجوری شکل گرفت و آمد بالا و تمام کارها را  کم و بیش از پوستر کشیدن از بروشور نوشتن از تابلو زدن از بازی کردن و هر کاری از دستش برمی آمد خوب انجام داد این ارتباطات را هم انجام می داد.
    ایشان می گفتند من آویزان آقا داوود بودم درست است؟
    بله؛  آن موقع بیشتر قضیه استاد و شاگردی خیلی مطرح بود و باید کسانی که می خواستند در زمینه ای فعالیت کنند از صفر شروع می کردند روی پای خودشان می ایستادند تا در واقع خودشان، خودشان رو بشناسند و در واقع بفهمند کجا می خواهند بروند و چه می خواهند انجام بدهند.  و رضا هم واقعا این کار را کرد.  بعد از این که  دیپلمش را گرفت با اینکه خانواده هم زیاد موافق نبودند  من تمام تلاشمم را کردم تا رضا بتواند تهران بییاد و به دانشگاه برود. البته خیلی هم این قضیه به ما کمک کرد چون رضا در تهران همینجوری که دانشگاه درس می خواند با اساتید بزرگی در ارتباط بود.  بهرام بیضایی، استاد سمندریان و خیلی از کسانی که آن موقع بودند و کار می کردند با رکن الدین خسروی و امثالهم. با این ها در ارتباط بود، درس هم می خواند و تجارب خودش را منتقل می کرد به مشهد.  من یادم هست می گفتم آن جزوها که شما درس می خوانی تاریخ تئاتر است و ما که تاریخ تاتر هنوز نداشتیم. ما باید از یک تاریخی خبر داشته باشیم. ببینیم پیش از ما چه اتفاقی افتاده است. همین جوری که نمی شود راه افتاد و رفت.  ما سالها است که داریم کار تاتر می کنیم ولی نمیدانیم ریشه این تئاتر کجاست.  این شد که رضا این جزوه ها را می آورد و ما می خواندیم. ما در گروه در واقع علاوه بر فعالیتهایی که ما خودمان احساس می کردیم ضرورت دارد و انجام می دادیم. از  رضا هم به شکل آکادمیک کمک می خواستیم.
    بنابراین می شود گفت، ارتباط آقا رضا با مشهد و گروه تئاترپارت قطع نشده بود و قوی تر هم شده بود؟
    به هیچ عنوان قطع نشده بود و حتی هر وقت فرصت می شد می آمد و به بعضی از کارها هم سر و سامان می داد و حتی بازی هم می کرد اینجوری نبود که برود و دیگر نیاید.
    ما از افراد دیگری هم که شما صحبت کردید که به مشهد می آمدند استفاده می کردیم یادم هست خانم سیمین دانشور آمدن مشهد اجرا نمایش \" بچه و سگ ها\"  بود و بعدش هم با هم صحبت می کردیم. بعدها دکتر شریعتی در مشهد خیلی جایگاه ویژه ای پیدا کرد که باز ما با ایشان هم در ارتباط بودیم و حتی می آمد تاترها را می دید و اظهارنظر می کرد. و از نظر خودش رهنمود می داد و این رهنمودها، رهنمودهای جالبی بود که با زمانه و مسایل اجتماعی آن زمان دقیقاً منطبق بود.
    استاد کیانیان نکته جالبی فرمودید؛ که دهه 50 دهه التهابات سیاسی هم هست یعنی از اواخر دهه 40 تا جایی که اطلاعات ناقص بنده اجازه می دهد به نوعی جریان چریکی در ایران بوجود آمده بود. میانه دهه 40 و به اصطلاح حرکات ضد حکومتی آغاز شده بود در همین ابعاد یک نکته که عده ای باور بر این داشتن این بود که  هنر صرفا باید ابزار مضامین سیاسی برای مقابله با استبداد باشد. و یک عده هم چنین اعتقادی نداشتند که هنر خودش غایت است. حالا من میخواهم بدانم\" گروه تئاتر پارت\" در بین این گرایشهایی که آن زمان به عنوان گرایش های سیاسی و اجتماعی وجود داشت در چه مسیری حرکت می کرد و خود شما به عنوان یک روشنفکر چه رویکردی داشتید؟
    نکته جالبی بود که شما به آن اشاره کردید. در واقع این دو طیف هر دو در گروه ما وجود داشت و هر کدامشان سعی می کردند گروه به آن سمت کشیده بشود. ولی خود من فکر می کردم ما بین این دو تا حرکت می کنیم و آنچه را که اتفاق نمی افتد این است که  نه تئاتر یادمان برود و نه در عین حال گرایشات اجتماعی و سیاسی. آن موقه شور و هیجان این مسایل اجتماعی روز به روز اینقدر زیاد می شد که در واقع می طلبید که اصلا به آن سمت کشیده بشود.
    ما بیشتر سعی می کردیم که جنبه آموزشی کار را فراموش نکنیم و در واقع اگر این گرایشات اجتماعی قوی شد در واقع به نوعی سعی کردیم که گرایشات آموزشی باشد.
    یعنی هیچ وقت به این سمت و آن سمت به طور کامل نرفتین و همیشه سعی کردید تعادل حفظ بشود؟
    بله سعی می کردیم تعادله حفظ بشود و تا حدودی هم حفظ شده بود.
    یک نکته ای که پیش می آید بازتاب کار تاتری شما در خارج از استان است، آقای کیانیان آیا شده بود که شما نمایشی را به تهران یا اصفهان یا شهرهای دیگه ببرید و بازخوردی بگیرد یا از شما دعوت بشود؟
    بله، در واقع حالا ممکن بود که دعوت نشود ولی ما خودمان این مسایل را برای خودمان ایجاد می کردیم یعنی مثلاً نمایش \"بچه ها و سگ ها\" را بعد از اینکه مدت های مدیدی در مشهد اجرا کردیم. گفتیم خب حالا برویم به شهرهای اطراف مشهد. قوچان، بجنورد و شیروان و تمام شهرهای اطراف مشهد را  رفتیم و اجرا کردیم. گام های بعدی ما این شکلی بود که حالا می توانیم از استان هم خارج بشویم و اگر یک خوراک فرهنگی تهیه کرده ایم مثلاً در سایر استانها هم این را  انجام بدهیم که عرض کنم به شمال آمدیم و در شمال کارها را اجرا می کردیم و در نهایت دو تا از این کارها را در تهران آوردیم و اجرا کردیم.
    یادتون هست چه کارهایی بود که در تهران اجرا شد ؟
    بله، \"داد و بیداد\" بود که در تهران اجرا شد.
    جشنواره هایی بود که این تئاترها در اون شرکت بکنه مثل الان که جشنواره تئاتر فجر هست؟
    آن موقع متاسفانه جشنواره ای وجود نداشت. یک جشنواره بود مربوط به کانون پرورش فکری به نام جشنواره تابستانی که در آن تئاتر بو،د موسیقی بود و اشکال مختلف هنری. صرفا تئاتری نبود ما خودمون آمدیم در مشهد پیشنهاد کردیم که ما می تونیم خودمان از این اجراهایی که داریم در واقع یک جشنواره ترتیب بدیم. خوشبختانه آقای لطفی هم پذیرفت و هم مسئولیت یک بخشی رو من داشتم و یک بخش دیگر را آقای رضا صابری داشت و بخش دیگر را آقای ارجمند و ما جشنواره تئاتر جوانان رو در مشهد راه اندازی کردیم.
    خب بعد بازتابش چی بود ؟ بازتاب اجتماعی خوبی داشت که بتواند مخاطب جذب بکند و افراد علاقمندتری بیایند و نزدیک تر بشوند به آن حوزه؟
    فوق العاده بود. علتش هم این بود که تماشاگران تئاتر برای اولین بار این توفیق را پیدا می کردند که هر شب بیایند و یک تئاتر جدید ببینند.  تاترایی که دوستان آماده کرده بودند از قبل داشتند، سالهای گذشته اجرا کرده بودند در جاهای مختلف اجرا شده بود. اما این ها همه در یک مجموعه اجرا می شد که طبیعتاً برای همه جذاب بود و مورد استقبال قرار می گرفت.
    رابطه شما با جوانهایی که در پارت بودن رابطه استاد و شاگردی و مرید و مرادی بود یا رابطه رفاقتی بود یا ترکیبی از این دو ؟ این پیچیدگی شخصیتی شما به عنوان یک لیدر در واقع در جریان تئاتر پارت که هم کار هنری و هم کار اجتماعی را در یک زمان دنبال می کردید باید جالب باشد اگر توضیح بدهید؟
    ببنید من قبل از اینکه در واقع گروه تئاتر پارت رو به صورت حرفه ای راه اندازی بکنم معلم بودم. خود این معلمی رابطه ویژه ای را بین معلم و شاگرد ایجاد می کند.
    از طرفی من آمدم به دلیلی که با تئاتر آشنا بودم و تئاتر را دوست داشتم تئاتر را تبدبل به آموزش کردم.  که البته آن موقع شاید به اصطلاح چیزی به عنوان تئاتر آموزش یا آموزش در تئاتر وجود نداشت و ما در واقع به صورت تجربی این ها را تجربه می کردیم.  این بخش اولش بود؛ بخش دوم خود مسایل اجتماعی و سیاسی بود که در آن زمان بسیار پررونق بود و طبیعتاً گرایش به سوی کارهای جمعی را خیلی ایجاد می کرد.  بنابراین     نمی خواست و نمی شد که آن  حالت مرید و مرادی رو بهش توجه کرد و عرض کنم که مسایل گروهی که هر کس حق دارد نظرش رو بگوید غافل بشویم.  این که که ما در پارت ضمن اینکه به هر صورت کارهای آموزشی را انجام می دادیم دوستان همه می توانستند همه گونه اظهار عقیده بکنند و پروژه تعریف کنند و خلاصه برای ماندگاری و رشد و انجام کارهای گروه اظهار نظر بکنند و می کردند و اتفاقا خیلی هم خوب بود که ما این پیشنهاد ها را  انجام می دادیم.
    شده بود آن زمان کسی خلاف نظر شما ابراز بکنه و بعد پذیرفته بشه از طرف جمع و خود شما هم صحه بزارین اینو از این جهت دارم می پرسم که خودم روشن بشم؟
    بله همینطوره، حتماً همینطوره؛ بارها هم اتفاق افتاد وقتی می دیدیم این نظر، نظر درستی هست انجام هم          می دادیم. بعدها هم متوجه می شدیم که چه کار خوبی کردیم انجام دادیم. به همین دلیل وقتی که ما در واقع گوش می دادیم به حرف های بچه ها یک استفاده هایی گروه می برد که اگر می خواست گوش ندهد و فقط یک جانبه از بالا به این قضایا نگاه بکند باعث رکود گروه می شد نه باعث پویش.
    در واقع ساختار تشکیلاتی راه می افتاد. در واقع افراد ملزم بودند که از رده بالاتر اطاعت بی چون و چرا داشته باشند و این چیز بدی بود.
    این نوع رفتار تشکیلاتی در آن مقطع تقریبا رشد یافته بود و به نوعی تبلیغ و ترویج هم می شد این شکل کار ولی زیاد از نظر ما درست نبود.  این مساله برای اینکه احساس می کردیم همه ما یک کار جمعی داریم می کنیم و این کار جمعی لزوما همه باید اظهارنظر بکنند و این اظهارنظرها را بارها تجربه کرده بودیم. این اظهارنظرهای مفیدبود و به این دلیل در واقع دنبالش را می گرفتیم و ازش استفاده می کردیم.
    شما در زمینه تئاتر کودک خیلی هم کار کردید و جز پیشکسوتان و صاحبان سبک هستید در این زمینه سوالم این بود که شنیده بودم در گروه تئاتر پارت در میانه دهه 50 در واقع دو بخش برای خودش تعریف کرد که بخش کودک و نوجوان که خود حضرتعالی مسئولیتش را به عهده گرفتید و بخش بزرگسال که آقای رفقی. چه طور به حوزه کار تئاتر برای کودک و نوجوان علاقه مند شدید؟
    این در واقع بر می گردد به همان معلمی من و این که بچه ها سر کلاس در واقع فوق العاده اظهار علاقه می کردند. وقتی که احساس می کردم درس با تئاتر در واقع مخلوط می شود،  تئاتر را دوست داشتند و درس را هم وقتی از اون طریق فرا می گرفتند برایشان جذابیت بیشتری دارد. فکر کردیم که حالا که این اتفاق دارد در آموزش و پرورش می افتدد. چه  خوب است که در بیرون و در گروه حرفه ای ما هم این اتفاق بیافتد و بچه هایی که علاقمند بودند جذب بشوند. حالا چند تا از فعالیتهای ما جدا از این در مدرسه‌ گوهریه خیابان خاکی هم بود.
    بله براساس همان معلمی و گرایش به تئاتر این ضرورت احساس می شد. بنابراین می شد ما تئاترهایی داشته باشیم که مخاطبش کودک و نوجوان باشد اما این نیاز به حمایت و مقاومت بسیار داشت.
    ولی من می دانستم که این اتفاق ضروری است و باید عملیاتی شود. تقریباً با تمام توانی که داشتم و تمام دوستانی که محبت داشتن ما گروه شماره 2 رو ایجاد کردیم و گروه تئاتر کودکشکل گرفت. دوستان گفتند حالا که تو اصرار می کنی اشکالی ندارد. چیزی که هست کار اول را  یک کار تجربی و آزمایشی است. اگر خوب شد و گرفت و دیدیم که مناسب است ادامه خواهیم داد و بعد اگر متوجه شدیم که مناسب نیست و اصلاً ضرورتی ندارد و ما را از کارهای بزرگسالان می اندازد رهایش می کنیم.  اولین اجرایی که ما داشتیم برای گروه تئاتر کوچک و مخاطب کودک و نوجوان \"بچه ها و سگ ها\" بود و خوشبختانه اینقدر این موفق بود که تمام دبیرستانی ها می آمدند و می دیدند و خانواده ها می آمدند و می دیدند و تو این نمایش ها هم بود که ما را یکی دو بار ساواک احضار کرد که چیکار دارید می کنید؟  ما هم گفتیم داریم نمایش اجرا می کنیم همین.  ساواک هم مرتب سوال پیچ می کرد. این چه نمایشی هست؟ اینجایش چرا اینجوری است چرا در بین تماشاگران اعلامیه پخش شده؟ و از این حرف ها. من هم گفتم این مسایل دیگه دست ما نیست به هر صورت معلوم بود حساس شدن به این قضیه و این کار ما اتفاقی مهم دارد. این ادامه پیدا کرد،  بعد نمایشنامه \"دو ضربدر دو\" بعد نمایشنامه \"داد وبیداد\" و چگونه \"بیست میان ده نفر تقسیم می شود\" اینها به ترتیب تقریبا تمام وقت من و گروه را گرفته بود. چون هم باید می نوشتم هم کارگردانی می کردم و هم بچه هایی رو که بازی می کردن در واقع کودکان و نوجوانانی بودند که اینها تو دبیرستان شاگردان من بودند و آدم های علاقمندی بودند که دوست داشتند فعالیت تئاتری بکنند و این باید ادامه پیدا کرد.
     تا اینکه سال های شصت فرصتی پیش آمد و  من در واقع نگاهی می کردم به این فعالیت ها. می خوام پاسخ شما رو در رابطه با آن مقاله که نوشتم بگویم. این هم که در ایران نظریه تاتری وجود ندارد واصلاً و بخصوص در زمینه تئاتر کودک که دیگر خیلی به صورت مضاعف این اتفاق می افتد و کمتر کسی به این مسایل توجه دارد. من آمدم براساس تجاربی که داشتم و بازی های نمایشی بچه ها را  گردآوری کرده بودم به این نتیجه رسیدم که یک سیستمی در بازیهای نمایشی بچه ها وجود داره که این سیستم در واقع آنها رو خودکفا می کند و در واقع آنها در این کارهایشان از یک اصولی پیروی می کنند که به صورت ناخودآگاه آن را انجام می دهند. حالا ما بیایم به صورت آگاهانه آن  اصول را  انجام بدیم در واقع هم میتوانیم آن ها را  بیشتر جذب بکنیم و هم اینکه با آن ها  ارتباط بیشتری برقرار می کنیم. چون با اصولی کار می کندکه  آن ها عجین هستند.  این بود که حاصلش این شد که یک کتابی به بازار آمد در سال 70 به نام\" تئاتر کودکان و نوجوانان\" که تا آن زمان هیچ اتفاق این شکلی مثلاً کتابی نظری در مورد تئاتر کودک و نوجوان نداشتیم.
    در کتاب این مساله هم عنوان شد و در واقع این نظریه هم برای اولین بار در آن جا مطرح شد ولی سالهای سال گذشت و کسی اظهارنظری در رابطه با این مساله  نکرد که مثلاً خوب ات یا بد است یا ادامه بدهیم یا ادامه ندهیم. اما من احساس می کردم که این چیز درستی است و باید هر چقدر می شود این را ترویجش کرد و برای بچه های تئاتری در واقع از این شیوه استفاده کنیم.  اسم این نظریه و برداشت را گذاشتم \"شیوه فطری اجرا\" که یعنی بچه ها به صورت فطری خودشان اجرا دارن، بازی های نمایشی که خودشان اجرا می کنند مثل: خاله بازی و جنگ بازی که همه نمایشی است از چیزی که آن ها نمایش می دهند.
    بر این اساس یک مقاله ای را که عرض کردم،  تنظیم کردم و به  مرکز بین المللی تئاتر کودکان و نوجوانان جهان ارسال کردم.  مقاله رفت در دانشگاه نیویورک و پذیرفته شد و اظهار علاقه کردن و گفتن بیایید اینجا و مقاله را  اینجا ارایه دهید و کارگاه تخصصی بگذارید. که متاسفانه بر اثر این روابط هایی که همیشه بین ما و آمریکا است عملا اتفاق نیافتاد.
    بله به شکل طبیعی خیلی دشوار است سفر ایرانی ها به آمریکا.
    سال های  بعد از انقلاب که سال های فطرت بود در واقع به دلیل انقلاب و دفاع مقدس که بعدش اتفاق افتاد یک مقداری همه چیز متوقف شد و شاید زمان خیلی خوبی بود برای بازنگری کارهایی که در گذشته انجام شده، مخصوصاً فعالیت های هنری و من در جریانم که شما در سالهای ابتدایی دهه 70 در مشهد یکی از مسئولین تئاتر و نمایش بودید و چیزی که دوستان به من گفتند اظهار می کردند در دوران مسئولیت شما،  تقریباً می شد همه با هم کار کنند. اختلافات خیلی کم بوده و حضرتعالی به هیچ سمتی گرایش نداشتید و سعی می کردید یک جوری حکم ریش سفید و به نوعی پدر را ایفا کنید  و همه رو زیر پروبال خودتان بگیرید حالا سوال من اینجاست به طور مشخص فضای تئاتری خراسان در همان سالهایی که حضرتعالی قبول مسئولیت کرده بودید چگونه بود؟  و اگر بخواهید قیاسی با دوران پیش از انقلاب بکنید که جوان تر بودید قیاس شما به چه شکل است؟
    ببینید هر چقدر من جوانتر هستم در واقع خودبین تر و انفرادی تر دارم فکر می کنم. هرچقدر بزرگتر می شویم و وارد جامعه می شویم و با مردم کار می کنیم، آدم اجتماعی تر می شود. سال 68 بود فکر می کنم به من پیشنهاد شد که مسولیت مرکز هنرهای نمایشی مشهد رو قبول کنم.  طبیعتاً به جهت علاقه ای که داشتم با کمال میل پذیرفتم. وقتی که آدم کاری از دستش برمی آید چرا نکند. و رفتم آن جا و خوشبختانه در  این رابطه خواستید فعالیتهای آن دوره را خیلی بهتر بدانید. آقایی هست به اسم آقای احمد مینایی ایشان به نوعی مسئول اجرایی کارهای ما بود که خیلی میتواند کمک کند. طبیعیی است که  وقتی من آمدم. در واقع گفتیم \" انجمن نمایش\"  و نگفتیم؛  انجمن نمایش کودک و نوجوان، انجمن نمایش تاتر روشنفکری، انجمن نمایش تئاتر گلشن و ... ما می گوییم \"انجمن نمایش\" به همین دلیل بود که گروه های مختلفی شکل گرفتن از گروه های بزرگسال متنوع که کارهای مدرنی می کردند تا  کارهای کلاسیک از کارهای رو حوضی تا گروه های تئاتر کودک تا گروه های تئاتر سنتی، تمام اینها حمایت می شد به دلیل اینکه ما معتقد بودیم که اینها همه در نمایش کار می کنند در واقع مجموعه ای از این ها است که به جامعه خوراک می دهد نه فقط یک گروه خاص. چون فقط یک گروه خاص ، گروه خاص خودش رو داره که طیف مخاطب محدودی دارد. ولی وقتی که همه با هم باشند اولاً مخاطب ما وسعت بیشتری خواهد گرفت. دوما مخاطب ما چون می بیند حمایت می شود طبیعتاً خیلی گوش می دهد به حرف. مثلا بیشتر مطالعه کنند؛  بیشتر کار کنند یک مقدار تا رقابت ها بینشان بیشتر شود تا کارها رشد یافته تر بشود.
     این است که در آن زمان این اتفاق افتاد و همین جا بود که از تهران دعوت به کار شدم با این علت که یک نفر بیاید و مدیریت تئاتر کودک و نوجوان را که کانون پرورش فکری به عهده دارد را بگیرد. این مرکز تئاتر کانون در واقع یک حرکت عظیمی را در سالهای 50 شروع می کند و با حضور دانلافون با حضور مفیدها با حضور شخصیت های بزرگی که آن موقع کار تاتر کودک و نوجوان می کردند.
    بعد از انقلاب یک  مقدار متوقف می شود، دست این و آن می افتد. خلاصه بی سر و سامان می شود تا اینکه مدیرعامل جدید فکر می کند چه کسی رو بگذارد تا این راه بیفتدد. ظاهرا در مطالعاتشون به این برخورد کردن که من را انتخاب کنند.  ما سعی کردیم که تجربیاتی که در تئاتر کودک و سوابق درخشانی که مرکز تولید تئاتر کودک در ایران داریم  با هم جمع کنیم و دو مرتبه این فعالیت ها را  راه اندازی کنیم.
    به عنوان آخرین سوال از بخش اول گفتگو فضای تاتر خراسان را چگونه تحلیل می کنید؟
    مشهد همیشه در زمینه تئاتر بسیار پربار بوده است و ضمن اینکه همیشه در طول تاریخ با محدودیت های فراوانی روبه رو بوده است که اتفاقاً من هم فکر می کنم همین محدودیت های فراوان، باعث شد که در واقع آن پویایی بیشتر و عمیق تر بشود.  به همین دلیل  هم قبل انقلاب رویکرد بچه های تئاتر مشهد همیشه اجتماعی- سیاسی بود.  

    منبع/ ماهنامه بارثاوا





    • کد خبر : 21631
    • تعداد دفعات بازدید : 565 بار

    نظرات کاربران

  • آخرین اخبار

    نهمين شماره ماهنامه بارثاوا منتشر شد رئیس کمیسیون عمران و شهرسازی شورای اسلامی مشهد: تمام ایستگاه‌های مترو برای معلولان به آسانسور مجهز می‌شوند معاون دانشگاه فردوسی:ایجاد فضای معقول و منطقی برای فعالیت تشکل‌های دانشجویی آرامش لبنان با استعفای الحریری تامین می‌شود/ ادامه تنش‌ها متصور است دو انتصاب در سازمان فرهنگی شهرداری مشهد تحلیلی بر رفتار قجری حلقهٔ احمدی‌نژاد! باید هم به حوزه علمیه و هم به دانشگاه تبریک گفت ایده‌های رسول جعفریان برای پیشرفت کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران عباسی : طلسم را شکستیم اخراج دروازه‌بان سیاه‌جامگان قدردانی شهردار مشهد مقدس از خادمان دهه آخر صفر اسلام نبوی درتقابل بااسلام اموی پایان سیطره شجره خبیثه ملعونه داعش را اعلام می‌کنم/ پرچم این گروه آمریکایی-صهیونیستی پایین آمد ایتالیا به جام جهانی نرسید لیست اقلام مورد نیاز زلزله‌زدگان پیمانکار بیمارستان سرپل ذهاب دستگیر شد وقوع حوادثی طبیعی میز محاکمه نیست/ در بخش پیمانکاری ساخت و ساز فساد وجود داشته است بیایید خود بحران نباشیم! مدارس شنبه «تعطیل» نیست نه توکیو، نه دوبی، نه علم؛ سوگند خورده ایم که از فناوری های جدید استفاده نکنیم! من، قالتاق ها، حزب اللابیها و دیگران دوبرابر شدن تک زیستی در ایران تکثر احزاب و مخاطرات آن بانک مرکزی: مسکن در تهران گران شد امیر قطر: تنها راهمان کمک گرفتن از ایران بود مرزهای «تمرچین» و «پرویزخان» همچنان مسدود است عوارض پایدار شهرها در دست دولت /ابلاغ طرح جامع مشهد تا یک ماه آینده پیشنهاد راه اندازی قطار مسافری مشهد- تاشکند حجت‌الاسلام محمديان : کنکور، خيمه عقب‌ماندگي کشور است دنیای علم، جنسیت را برنمی‌تابد بخشدار مرکزی کاشمر معرفی شد سخنی با مسولین در آغاز صفر ارتقای کیفی مراکز دانشگاهی اولویت اصلی وزارت علوم در شرایط کنونی است اتحادیه اروپا با واشنگتن در لغو برجام همراهی نخواهد کرد وقتی کاشی‌های ماندگار بی‌پناه می‌شوند... بیشترین آمار متجاوزین از مرزهای خراسان رضوی از کشور افغانستان است آغاز پر صدای نمایش صدای سکوت + گزارش تصویری اولین شب اجرا چارتری ها مصوبه بلیت اربعین را دور زدند ائمه جمعه:قوی‌ترین سلاح سپاه پاسداران، پشتیبانی بی‌دریغ «ملت» است جوانگرایی متخصصانه شهردار مشهد پایان7شب عزای حسینی به سبک حسینیه ارشاد در مشهد سختی های حامد هاکان در مسیر خوانندگی طرح پویش مردم نذراربعین؛ طرحی که نویدبخش برپایی باخلوص آیین ها است خرید تضمینی 4727 تن دانه‌های روغنی در خراسان رضوی جزئیات بازداشت یکی از بدهکاران بانکی ظریف: ایران پاسخ درخوری به ترامپ خواهد داد اجرای قانون کاتسا را معادل خروج یک جانبه آمریکا از برجام می‌دانیم / مسائل منطقه‌ای را در جایی غیر از میز مذاکره حل می‌کنیم معاون برنامه‌ریزی شهردار مشهد‌مقدس منصوب شد‌ مجید خرمی مدیرمسئول روزنامه شهرآرا شد جزئیات استراتژی جدید «ترامپ» در قبال ایران